غزال یه عاشق تنها
امروز
سلام
سلام. من اومدم
بس که قبلا چرت و یرت نوشتم الان دیگه هیچی یادم نمیاد
حالا چرا؟
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز وفردای تو نیست من یک امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنینا ! ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگراکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر این سفر راه قیامت می روی تنها چرا؟

اندی


فکر نمیکردم ذهن فعال مرده باشه...
سلام
واقعا که.....
از شما دیگه بعیده
من چقدر ذوق کردم واسه این شعر یایینی که خودم گفتم فکر میکردم حداقل ارزش نظر دادن داشت حالا ۳ تا نظر دادن اونم چی؟ به شعرم که ندادن البته ممنون ولی خیلی زدین تو ذوقم وقتی در آینده ای نزدیک کتابم چاب شد اگه من بهتون امضا دادم خوابشو ببینین فکر میکردم هنوز هم کسایی هستن که نگاهشون عمق داره نگاه ژرفی دارن ولی زهی خیال باطل.
توی کوچه یس کوچه ی قلبم دنبالت گشتم ولی ییدات نکردم میدونی چرا؟
چون تو تو خود قلبمی و در قلبم هم بستس.
چند تا جمله
زندگي رسم خوشايندي نيست زندگي اجباراست لاجرم بايد زيست
***
آرزويم اين است: نرود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زياد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشي، عاشق آن كه تو را ميخواهد، و به لبخند تو از خويش رها ميگردد، و تو را دوست دارد به همان اندازه كه دلت ميخواهد
یه دکلمه خیلی توپ حتما گوش کنید
دانلود یه دکلمه خیلی قشنگ واقعا یدونست
شعر خومه
تو اين غروب بي کسي
کسي به در نميزنه
تو اين مسير پر هراس
پرنده پر نميزنه
تو اين غروب بي نشون
ما و شما زار ميزنيم
تو اين غروب نا تموم
پرنده هام ساز ميزنن
پرنده هام با دلاشون
دوستت دارم داد ميزنن
مثل تموم آدما
ميان و فرياد ميزنن
غماشونو با صداشون
ميان يه جا جار ميزنن
فاصله ها ميميرن و
ميرن يه جا اون دور دورا.
دوستای عزیز اینو همین امروز غروب گفتم
میخوام بدونم به درد بخوره یا اینکه بساتمو جمع کنم؟
اگه خیلی ضایعه دیگه ماله خودمو ننویسم.
کسي به در نميزنه
تو اين مسير پر هراس
پرنده پر نميزنه
تو اين غروب بي نشون
ما و شما زار ميزنيم
تو اين غروب نا تموم
پرنده هام ساز ميزنن
پرنده هام با دلاشون
دوستت دارم داد ميزنن
مثل تموم آدما
ميان و فرياد ميزنن
غماشونو با صداشون
ميان يه جا جار ميزنن
فاصله ها ميميرن و
ميرن يه جا اون دور دورا.
دوستت دارم
اي كسي كه مامور دفن من هستي به حرف من گوش كن دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند
آرزو داشتم و به آن نرسيدم چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسيدم قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع آب شود و به جاي عزيزي كه دوستش دارم بر سر مزارم گريه كند
دانلود موزیکای توپ
برای دانلود فایل های زیر راست کلیک کرده و سیو تارگت از را زده و دانلود کنید
لحظه لحظه از محمد یاوری
وصیت نامه از حمیدرضا و علیرضا
دختر فراری از حمیدرضا و علیرضا
ریمیکس حمید عسکری
دوست دارم از مجید خراطها
خدا نگهدار از مجید خراطها
حرفم تمومه از مجید خراطها
نمیخوام تورو از 0111
وایستا دنیا از رضا صادقی
بو آکشام اولوروم از مورات ککللی
وصیت نامه از حمیدرضا و علیرضا
دختر فراری از حمیدرضا و علیرضا
ریمیکس حمید عسکری
دوست دارم از مجید خراطها
خدا نگهدار از مجید خراطها
حرفم تمومه از مجید خراطها
وایستا دنیا از رضا صادقی
بو آکشام اولوروم از مورات ککللی
معیری
نداند رسم یاری , بیوفا یاری که من دارم به آزار دلم کوشد , دلازاری که من دارم
شعر قشنگیه
راضی ز آزارش کنم
یا رب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم هجرش دهم زجرش دهم خوارش کنم زارش کنم
از بوسه های آتشین وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری از رشک آزارش دهم وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم گویم خداوندش منم چون بنده در سودای زر کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود گویم بکاهم مهر خود گوید که کمتر کن جفا گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای چابکتر از پروانه ای رقصم بر بیگانه ای وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من فارغ شدازسودای من منزل کنم در کوی او باشد که دیدارش کنم
گیسوی خود افشان کنم جادوی خود گریان کنم با گونه گون سوگندها بار دگر یارش کنم
چون یار شد بار دگر کوشم به آزار دگر تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم
گاه باشد که رمز سر به مهر زده ی عشق را در سخن گفتن یابی .
مهر , مهر افرید و غم ,غم. باشد انروز که عشق باشد و عشق .
مهر من تک تک ابیات من است . مهر من در گل پرپر شده ی سبز بهار است .
شعر من تک تک احساس من است . شعر من نغمه ی شب های من است .
شعر من حسرت دیدار تو است . شعر من لحظه ی دیدار تو است .
غم من زمزمه ی راز من اس .غم من عشق جگرخوار من است.
اندی

اینو خیلی دوست دارم چون این احساسو دارم
وقتی که خاکم می کنن بهش بگین پیشم نیاد
بگین که رفت مسافرت بگین شماره ای نداد
یه جور بگین که آخرش از حرفاتون هل نکنه
طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه
دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید
هرچی که خاطره دارم برید واز بیخ بکنید
نزارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه
نمی خوام هیچوقت تنمو توی گورم بلرزونه
..................................
................................
برو آتیش به قلب من نزن
بزار نگاهت از یادم بره
بزار واسه همیشه قلب من
چال بشه و من کلی خاطره
........................................
........................................
برو نمی خوام ببینی خونه ی من خالی شده
همدم من به جای تو ریگ های پوشالی شده
اونکه می گفت می مرد برات
دیدی راس راسی مرد
رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد
بهش بگین نشست به پات
بهش بگین نیومدی
بگین هنوز دوست داره
با اینکه قیدشو زدی
نشونی قبر من و بهش ندین خوب می دونم
میاد جای همیشگی
سر قرار تو رودخونه
..........................................
..........................................
می خوام رو سنگ قبرم این باشه
می خوام رو سنگ قبرم این باشه
طلوعی که خیلی غم انگیز بود
قشنگ ترین خاطره ی عمرم
غروبی که خیلی دل انگیز شد
رو سنگ قبرم بنویس
روزی اومد با امید و اخر
ولی حالا بدرقه ی راهشه
داغی که موندش رو دل مادر.

مریم حرف دل منو می زنه
دست گزاشتم رو یکی که یک قشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن،یا شاعرن یا نقاشن
یا که پشت پنجرش با گریه گیتار میزنن
یا که مجنون میشن و تو کوچه ها جار میزنن
دست گذاشتم رو یکی که عاشقم،نمیدونست
سر بودم از خیلیا و لایقم نمیدونست
من می رم
میروم از اینجا
با دلی پر ز غم
می روم تا نباشم می روم تا نمانم
کاش هرگز نمی امدم تا رفتنی بسازم
ولی می روم تا همه ی خستگی و هیجان و کینه رابه فراموشی سپارم
می روم تا ماندن را تماشا نکنم
و من واقعا می روم . . .
ولی واقعا اینطور نیست
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم.
اینم شعر تو ...
ز غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شود و دل او خبر ندارد



یه شعر فریدون
شبی پر کن از بوسه ها ساغرم
به نرمی بیا همچو جان در برم
تنم را بسوزان در اغوش خویش
که فردا نیابند خاکسترم.
نمی دونم چی بگم
ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن
آنچه او در کار من کرده است در کارش مکن.
من عاشق اندیم چی کار کنم؟
عشق اولم عشق اخرم
با تو زندگی شده باورم
چه شکسته ام بی تو خسته ام
دل پر امید به تو بسته ام
من که زندگیمو باختم واسه یه لحظه دیدنت
نزا باز دلم بسوزه دوباره وقت رفتنت
بی تو دلم خون می شه اگه نیایی
تو سینه داغون میشه بگو کجایی
داد از جدایی
کوه نور من همه شور من
ای ستاره پر غرور من
ای پناه من تکیه گاه من
دل شکسته بی گناه من
من که زندگیمو باختم واسه یه لحظه دیدنت
نزا باز دلم بسوزه دوباره وقت رفتنت
بی تو دلم خون می شه اگه نیایی
تو سینه داغون میشه بگو کجایی
داد از جدایی.
اندی عشق من.
یه دوست خوب النازه
کاش می دانستم کدام ملکه ی خداوند نام دوست را بر صفحه ی تاریخ نقش بست
آنگاه گام هایش را می بوسیدم و گرامیش می داشتم.
برای تو...
برای او که صدایش ترنم دلنشین باران و نگاهش فروغ روشن مهتاب است
فری
به امید نگاهت ایستادن
به روی شانه هایت سر نهادن
مرا خوشتر از این ارزویی ست
دهان کوچکت را بوسه دادن.
بعضی از شعر های فریدون محشره
کاش می دیدم چیست
انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
آه وقتی که لبخند نگاهت را می تابانی بال مژگان بلندت را می خوابانی
آه وقتی که تو چشمانت آن جام لبانت از جاندارو را
سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی
موج موسیقی عشق از دلم میگذرد
روح گلرنگ شراب در تنم می گردد
دست ویرانگر شوق
پر پرم می کند ای غنچه ی رنگین پر پر.
فریدون مشیری
برای چشم خاموشت بمیرم
کنار چشمه ی نوشت بمیرم
نمی خواهم در اغوشت بگیرم
که می خواهم در اغوشت بمیرم.
اینو نوشتم ولی از صاحبش اجازه نگرفتم
باز باران بی ترانه
گریه هایم عاشقانه
می خورد بر سقف قلبم
یاد ایام تو داشتن
می زند سیلی به صورت
باورت شاید نباشد
مرده است قلبم ز دستت
فکر انکه با تو بودم
با تو بودم شاد بودم
توی دشت ان نگاهت
گم شدن در خاطراتت
اینم ماله همون شاعره
باید .
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم
وز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران
اول به دام ارم تو را و انگه گرفدارت شوم.
شعر قشنگیه
شب چو بوسیدم لب گلگون او
گشت لرزان قامت موزون او
زیر گیسو کرد پنهان روی خویش
ماه را پوشید با گیسوی خویش
گفتمش:ای روی تو صبح امید
در دل شب بوسه ی مارا که دید؟
قصه پردازی در این صحرا نبود
چشم غمازی به سوی ما نبود
غنچه خاموش او چون گل شکفت
بر من از حیرت نگاهی کردو گفت:
باخبر از راز ما گردید شب
بوسه ای دادیم و ان را دید شب
بوسه را شب دیدو با مهتاب گفت
ماه خندید و به موج اب گفت
موج دریا جانب پارو شتافت
راز ما گفت و به دیگر سو شتافت
قصه را پارو به قایق باز گفت
داستان دلکشی زان راز گفت
گفت قایق هم به قایقبان خویش
انچه را بشنید از یاران خویش
مانده بود این راز اگر در پیش او
دل نبود اشفته از تشویش او
لیک در اینجاست کان ناپخته مرد
با زنی ان راز را ابراز کرد
گفت با زن مرد غافل راز را
ان تهی طبل بلند اواز را
لاجرم فردا از ان راز نهفت
قصه گویان قصه ها خواهند گفت
زن به غمازی دهان وا می کند
راز را چون روز افشا می کند.
شاعر: رهی معیری
ای عشق مددی کن...
شکوه عشق را در تو باید دید در تو که مانند غزالی غزالی سرکش و نا ارام گاهی همچون اسمانی صاف و ابی و گاهی همچون دریای طوفان زده بی قرار همچو موجی موجی که به عقب می نشیند اما باز می گردد محکم تر و مقاوم تر از قبل همچون بهاری سرسبز و باطراوت و من سرمست از بوی خوش این بهار غرق در رویای با تو بودن می شوم..





بهت احتیاج دارم و اینو می دونی
سلام بر آنکه عاشق است
سلام بر تو......سلام بر تو ای تکیه گاه خستگی هایم...سلام بر تو ای پرستوی گمشده ی من و باز هم سلام بر تو ای شبنم ارزوهایم.......
ای پناه جسم خسته و نحیفم..ای کسی که تمام وجودش عطر عشق و محبت می دهد من از تو یاری می جویم...دستم را بگیر...دستم را بگیر و مرا از این با تلاق پستی و نفرت آدمیان برون کش..نجاتم ده...از این همه دروئی و انزجار در حال خفگی ام...از بندها رهاییم ببخش تا بتوانم پر های شکسته ی خود را ترمیم کنم....کمکم تا از گرگانیکه اطرافم را فرا گرفته انددر امان مان...ای پناه خستگی هایم...یاریت را می خواهم....همانطوری که روزی در زندگیت تغییر و تحول ایجاد کردم...همانطوریکه روزی بهاررا جایگزین پائیز و عشق را جایگزین نفرت کردم.

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by <-BlogId->.blogfa.com




